در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «نگاهی به فیلم «رخ دیوانه»» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

به لحاظ محتوی اما فیلم به اندازۀ فرم نوآورانه نیست و حتی می توان گفت که محافظه کارانه است. این فیلم همان قصۀ قدیمی اخلاقی کردن امر اجتماعی را دنیال می کند. جوانان سوژۀ اصلی این فیلم هستند و هرکدام نماینده یک تیپ اجتماعی خاص. مسعود متنفر از پولدارها است. غزل با پدرش مشکل دارد. کاوه به دنبال انتقام از برادرش است. شکوفه کمپین تشکیل می دهد، پیروز خود را فردی دروغ گو معرفی می کند و ماندانا معتاد است و قربانی تجاوز. اما آنچه که همۀ این جوانان را دور هم جمع کرده، اینترنت است و شبکۀ اجتماعی جدیدی به نام فیس بووک. کارگردان تلاش دارد در سراسر فیلم نگاه منفی خود نسبت به شبکه های اجتماعی را بر مخاطب تحمیل کند و به مخاطب بقبولاند که روابط اینترنتی روابطی سطحی و غیر قابل اعتماد است.
در عین حال جوانان فیلم با نوعی شکاف نسلی درگیرند. غزل روابطی سرد با پدرش دارد. ماندانا مادرش را عامل اصلی تجاوز و اعتیادش میداند وکاوه به فکر انتقام از برادری است که وقتی وی 7 سالش بوده ارث پدریاش را بالا کشیده. در ادامۀ فیلم مشخص می شود که شکاف نسلی در بستر تضعیف نهاد خانواده اتفاق افتاده است. در واقع، نگاه کارگردان به خانواده در این فیلم، نگاهی آرمانی است. خانواده ای که در آن پدر و مادر بصورتی بهنجار در کنار بچه ها زیر یک سقف زندگی می کنند و جوی اخلاقی بر کل روابط آنها و خانواده حاکم است. اما این نسل همه فاقد این خانوادۀ ایده آل اند. همۀ جوانان فیلم یا بصورت مجردی زندگی می کنند یا زندگی ناقصی دارند. مسعود بعد از ازدواج مجدد پدرش به تنهایی در گاراژ زندگی می کند. غزل از خانوادۀ پدری جدا و مستقل در آپارتمانی سکنی گزیده است. کاوه فعلاً در خانۀ ارث پدری و به تنهای به سر می برد. ماندانا از خانه فرار کرده و هر شب پیش یکی از دوستانش است. در این میان تنها پیروز است که با خانواده زندگی میکند، البته آن هم شکلی ناقص از زندگی خانوادگی؛ زندگی تک والدی.
علاوه بر مسئلۀ شبکه های اجتماعی جدید، شکاف نسلی و تضعیف نهاد خانواده، نوعی تقابل طبقاتی هم در فیلم دیده میشود و بطور کلی جوانان این نسل در دو تیپ طبقاتی متوسط رو به بالا و تیپ پایین و متوسط روبه پایین نشان داده می شوند. ماندانا، غزل، کاوه و شکوفه در سراسر فیلم و از طریق امکانات، آرزوها، صحبت ها و . . . مشخص می شود که نمایندۀ طبقات بالای جامعه ستند و مسعود و پیروز نمایندۀ طبقات پایین. و جالب آن است که کل داستان فیلم از برخورد و شرط بندی ماندانا از طبقۀ بالا و مسعود از طبقۀ پایین و بصورت اتفاقی آغاز می شود. رابطۀ این دو طبقه بصورت احساسی مشکل دار نشان داده میشود و مسعود به دنبال تیغ زدن بچه پولدارها است. همان دلیلی که وی را به همراه دوستش به کافی شاپ می کشاند. اما پیروز که نسبت به مسعود جایگاه طبقاتی مبهم تری دارد و به خاطر شغل مادر(معلمی) حامل رگه های خرده بورژوازانه در هویت طبقاتی خویش است، بیشتر از پیروز فرودستی خویش را پذیرفته و همواره به جای نوعی انتقام یا تضاد با طبقۀ بالا، با آنها احساس همدلی می کند. او در دل به عشقی فراطبقاتی تمایل دارد و عاشق ماندانا میشود اگرچه میداند(به خاطر تفاوت فاحش طبقاتی) اصلاً نمیتوان به وی رسید. در نهایت نیز بصورت احساسی علیه موضع طبقاتی خود و به نفع طبقۀ بالا موضع میگیرد.
روی هم رفته فیلم سعی کرده است وضعیت نسل جوان امروزی و مسائل آنان را نشان دهد. و در حین این بازنمایی، موضع خود را نیز مشخص کرده است. کارگردان در این فیلم ناخودآگاه از موقعیت اقتصادی-اجتماعی خود دفاع نموده و در مقابل به نقد طبقۀ پایین پرداخته است و آن را طبقه ای احساسی و فاقد قدرت عمل نشان داده است. طبقه ای که حتی هنگامی که میخواهد طبقۀ بالا را به اصطلاح «تیغ بزند»، نیازمند همدستی طبقۀ بالا(شکوفه) است و در این کار تنها نقشی اجرایی دارد و خود فاقد ایده و قدرت تفکر و برنامه ریزی است. در عین حال فیلم محافظه کارانه است و از گذشته ای دفاع میکند که در آن خانوادۀ بهنجار و اخلاقی وجود داشت. فیلم نگاهی منفی نیز به شبکه های اجتماعی دارد و آن را از عوامل موثر در وضعیت حاضر می بیند. اما فراموش می کند که هم خانواده و هم رسانه خود محصول بستر و مکانیسم هایی اقتصادی، سیاسی و تاریخی خاصی است که می توان نام مدرنیته بر آن گذاشت. در واقع این فیلم نقدی درست ارائه نمی دهد و نه تنها واقعیت را برای ما قابل فهم نمی کند بلکه با تحریف و اخلاقی کردن آن، همان قصۀ تکراری را با فرمی جدید ارائه می دهد. علاوه براین، فیلم در وجه ایجابی نیز موفق عمل نکرده است. به این معنا که اگر ویژگی هرگونه هنر راستین ارائۀ راهکاری برای رهایی بخشی از وضعیت نابرابر و سلطه است، فیلم رخ دیوانه هیچ گونه راه برون رفتی ارائه نمی دهد و بنابراین نمی توان آن را واجد ویژگی هنر راستین دانست. به عبارت بهتر، هنر نباید در خدمت بازار و سرگرمی باشد، بلکه اساساً باید به فرهنگ شکل و مسیر بدهد و مدام خلقش کند.
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی