در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «تاملی بر مفهوم جامعه شناسی انتقادی» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

اما بعد از تاسیس و گسترش جامعه شناسی، همواره شاهد نوعی وحدت اضداد درون جامعه شناسی بوده ایم. اضدادی که تنها با نگاهی از درون به جامعه شناسی قابل تشخیص اند. این تضاد مداوم، از سویی ناظر به واقعیت جامعه است که همزمان نیروهای مختلفی درون آن بر سر منافع مختلف درگیرند و متناظر با آن، از سوی دیگر محصول پیش فرض های هستی شناختی، معرفت شناختی و روش شناختی مختلفی است که پارادایم های درون جامعه شناسی بدان تمایل دارند. بر این اساس جامعه شناسی انتقادی، به لحاظ هستی شناسی رو به سوی هستی شناسی رئالیسم عمیق دارد. این نوع هستی شناسی، واقعیت را چندلایه و تو در تو میبیند و در مقابل هستی شناسی رئالیسم خام قرار میگیرد که جامعه شناسان تجربی بدان معتقدند و واقعیت را تنها به لایۀ سطحی قابل مشاهده تقلیل میدهند. در عین حال، به لحاظ معرفت شناسی، جامعه شناسان انتقادی به رویکرد نئو واقع گرایی اعتقاد دارند. در این نوع معرفت شناسی، به جای اینکه تنها بر قوانین یعنی پدیده ها و سیمپتوم ها تاکید شود، هدف افشاء آن مکانیزم ها و ساختارهای پنهان و نهانی است که سیمپتوم ها را موجب میشوند. برای مثال به جای سرزنش یک روسپی، باید آن ساختارها و مکانیزم هایی را بر ملا کرد که در ترکیب با هم پدیدۀ روسپیگری را بوجود آورده اند. معرفت شناسی مذکور، در برابر معرفت شناسی تجربه گرا و ایده آلیستی قرار میگیرد که اولی هدف علم جامعه شناسی را رسیدن به قوانین جهانشمول و دومی وظیفۀ این علم را برساخت تجربۀ سوژه ها میداند. همسو با این نوع هستی شناسی و معرفت شناسی، در سطح استراتژیهای پژوهشی نیز جامعه شناسی انتقادی به جای استراتژی های استقرایی و قیاسی، بیشتر تمایل به استراتژی استفهامی و البته پس کاوی دارد. در سطحی انضمامی تر نیز، یعنی در سطح روش ها، جامعه شناسان انتقادی به جای اینکه از روش های پوزیتویستی بهره بگیرند و بدین ترتیب واقعیت سیال، و پیچیده را به متغیرهایی جزئی و ثابت تقلیل دهند، گرایش به استفاده از روش هایی دارند که سویۀ انتقادی داشته و بر بسترمندی، تاریخیت، رابطه مندی، و پیچیدگی و سیالیت واقعیت تاکید دارند، یعنی روش هایی بینا رشته ای همچون تحلیل گفتمان، نشانه شناسی، واسازی، تبارشناسی، اتنوگرافی نهادی و انتقادی و تاریخ گرایی نوین. آنچه که در بحث روش برای جامعه شناسی انتقادی از اهمیت مضاعفی برخوردار است، موضعی است که نسبت به سوژۀ مورد مطالعه اتخاذ میکند، بطوریکه جامعه شناس انتقادی با اتخاذ موضع خودی در برابر بیگانه و یادگیرنده در مقابل کارشناس به جای پژوهش روی مردم به پژوهش با مردم و برای مردم میپردازد. به عبارت دیگر، هدف نهایی پژوهش انتقادی تغییر وضعیت و کاهش رنج مردم است و البته در فرایند پژوهش خود پژوهشگر هم آگاه تر شده و نگاه عمیق تری نسبت به موضوع پیدا می کند.
با این توضیحات میتوان گفت که هدف اصلی جامعه شناسی انتقادی دفاع از جامعه در مقابل بازار و نهادهای سیاستگذار است و در زمانه ای که سایر پارادایم های جامعه شناسی در خدمت بازار و نهادهای سیاستگذار قرار گرفته اند، جامعه شناسی انتقادی آخرین تلاش است برای حفظ خود جامعه و در نتیجه جامعه شناسی. بر این اساس جامعه شناسی انتقادی متعهد به مطالعۀ همۀ آن گروههایی است که به انحاء مختلف توسط بازار و تصمیمات نهادی از جامعه طرد و به حاشیه رانده شده اند و مطمئناً در انجام این کار خود را در مقابل همۀ آنهایی خواهد دید که آگاهانه یا نا آگاهانه نظم موجود را بازتولید می کنند.
در نهایت اینکه جامعه شناسی انتقادی کار خود را در سه سطح انجام می دهد: نخست اینکه همواره درگیر نقد جامعه شناسی و جامعه شناسی است و دایماً تلاش دارد که انحراف آنها از جامعه و مردم را گوشزد کند. در سطح بعدی جامعه شناسی انتقادی به نقد نهادهای گوناگون می پردازد و درصدد است نشان دهد که چگونه تصمیمات نهادهای مختلف مثل آموزش و پرورش، بیمارستان، شهرداری و . . . به جای ایجاد برابری، عدالت، آگاهی و خرد انتقادی به تولید و بازتولید نابرابری، بی عدالتی، حاشیه نشینی و . . . منتهی شده است. در انتزاعی ترین سطح نیز، جامعه شناسی انتقادی، به نقد ساختارهای کلان میپردازد که مهمترین آنها جامعۀ بازار است. جامعۀ بازاری که با منطق کالایی سازی روز افزون، درصدد تبدیل همۀ عرصه های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و محیط زیست به کالایی برای فروش در بازار و کسب سود است.
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی