بنابرين مثل هر پديدة اجتماعي ديگر براي تحليل آن بايد ساختارهاي اجتماعي و تاريخي را مورد تامل قرار داد. نكته مهم در اينجا اين واقعيت است كه پديدة دانشجويي از پديدة جواني جدا نيست. در يك تعريف غير آماري، معمولاً جواني را زماني ميxadدانند كه فرد مشغول به تحصيل است، هنوز تشكيل خانواده نداده و فاقد شغل تمام وقت و درآمد اقتصادي مستمري است. بديهي است كه پديدة جواني محصول مواجهه با امواج مدرنيته، صورتxad بنديxadهاي گوناگون آن و شكل گيري پديدة فراغت است. چيزي كه در جامعه سنتي به معناي امروزي وجود ندارد، زيرا كه در دنياي قديم و تا دوران معاصر پديدة جواني تنها متعلق به پسران طبقات بالا است و تنها براي اين طبقات ممكن است كه فارغ از نيازهاي روزمره زندگي، بخشي از حيات خود را به عنوان جواني تجربه كنند. با ظهور جامعه مدرن و پيدايش خانواده-u200d شهروند و پي بردن به تاثير آموزش و پرورش در دوران كودكي و جواني كسب آموزش و تخصص به يك الزام و بنابراين به بخشي از زندگي فرد تبديل ميxadشود(شفرز، 1383) و فرد براي آنكه زندگي امروزي داشته باشد مجبور است خانه را ترك كرده و در نهادهاي خارج از خانه زندگي كند. يكي از اين نهادهاي مهم دانشگاه است كه همچون جهاني كوچك در جامعهxadاي بزرگتر عمل ميxadكند دانشگاه مدرن محصول عصر مدرنيته و متاثر از ايدة عصر روشنگري است بطوريكه ورود به دانشگاه پديدهxadاي كاملاً مدرن است كه بخشي از زندگي هر فردي امروزي در آن سپري ميxadشود و جايگاه آن در دوران متاخر كه برخي آن را عصر دانش ميxadنامند نيز بيش از پيش شده است(دلانتي، 1386).
اگرچه اهداف مختلفي براي دانشگاه مدرن ترسيم شده است، اما بطور كلي ميxadتوان گفت كه هدف از ورود به دانشگاه كسب سرمايه فرهنگي است كه فرد با كسب و تبديل آن به ساير سرمايهxadها، موقعيت خود را در ميدان زندگي تعيين ميxadكند. منظور از سرمايه فرهنگي نيز تنها مدرك نيست و در يك تعريف رايج سرمايه فرهنگي يعني شناخت و ادراك فرهنگ و هنرهاي متعالي، داشتن ذايقة خوب و شيوهxadهاي عمل متناسب(بورديو، 1390). بر اساس اين تعريف، كسب مهارتxadهاي فرهنگ متعالي ميxadتواند آيندهxadاي از نظر اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مناسب براي فرد تضمين كند و فقدان سرمايه فرهنگي در وضعيت جديد به شدت قدرت كنش فردي را كاهش ميxadدهد به همين دليل هركسي در جهت كسب آن عمل ميxadكند.
البته اين سوية ايدهxad آليستي ماجراست. در عمل هنگامي كه وضعيت خاصي حاكم است، يعني آينده مبهم، كدرو نامشخص است، فرد به جاي اميد به آينده دچار آينده هراسي ميxadشود. آينده هراسي بعني ترس از آينده و عدم فكر كردن و برنامه ريزي براي نيل به آن. از سوي ديگر جدا شدن از محيط خانه و مواجه با محيطي تازه، در دوران حساس نوجواني و جواني، موجب كاهش نظارت سنتي پيشين ميxadشود و اگر فرد از نظر دروني آموزشxadهاي لازم را كسب نكرده باشد به نوعي فرديت دچار ميxad گردد كه بيش از آنكه عقلاني باشد، لذت گرايانه است. ايجاد اين فرديت و وجود آينده هراسي، دانشجو را به نوعي لذت گرايي و غنيمت شمردن لحظه سوق ميxadدهد. از طرف ديگر اگر زماني قشر دانش آموز و دانشجو قشري فعال، آگاه و زمينه ساز تغييرات تلقي ميxadشد، با تغييرات اقتصادي و اجتماعي متاخر، اكنون به قشري سربار، مصرف كننده و فقير تبديل شده است كه انگار نيازمند ترحم و دلسوزي است. همة اين موارد موجب شده است كه سرمايه فرهنگي تنها به بعد نهادي آن، مدرك، تقليل يابد و يكي از استراتژيxadهاي كه معمولاً دانشجويان براي ايجاد اين سرمايه فرهنگي نهادينه شده اتخاذ ميxadكنند تقليل مطالعه و آموختن به يك امر ابزاري است كه تنها شب امتحان ميxadتوان آن را كسب نمود و براي اينكه در شب امتحان قدرت خود را بالا ببرند تا بهتر به مدرك نائل آيند، از قرصxadهاي تقويتي استفاده ميxadكنند تا سطح يادگيري، ميزان تمركز و سطح پردازش اطلاعات خود را بالا ببرند و همانطور كه تحقيقات نشان داده است اين نخستين مواجه بسياري از دانشجويان با مواد مخدر و سپس تداوم و معتاد شدن آنها است.
ارائه راه حل براي اين وضعيت، نيازمند تغيير در شرايط ايجاد آن است و تنها تمركز بر فرد، به خاطر غير فردي بودن مسئله، موجب رفع آن نمي شود. نخستين و مهمترين اقدام بايد كاهش آينده هراسي در ميان دانشجويان و دانش آموزان باشد. اين امر به معناي ايجاد فرصتxadهاي كاري، و ايجاد ارتباط مفيد و سازنده بين صنعت، بازار و دانشگاه است. ايجاد آيندة اقتصادي بهتر براي دانش آموزان و دانش جويان نقش مهمي در ايجاد انگيزه و شور اشتياق تحصيلي در ميان آنان و صرف وقت بيشتري براي تحصيل خواهد داشت.
راه حل دوم بايد معطوف به ايجاد نظارت باشد. بديهي است كه منظور در اينجا نظارت بيروني نيست. بلكه منظور ايجاد نوعي نظارت دروني و ايجاد نوعي تفكر انتقادي و آگاهانه در دانشجويان است كه خود بتوانند پيامدهاي رفتن به سوي نوعي سبك زندگي لذت گرايانه را به درستي درك و فهم كنند و در سخت ترين شرايط نيز آن را بر نگزينند. ايجاد آموزشxadهاي لازم، برگزاري كلاسxadهاي آموزشي، پخش فيلمxadهاي مناسب و مخصوصاً سرگرميxad هاي فعال(مثل امكانات،كلاسها و مسابقات ورزشي و هنري) در اين بخش ميxadتواند نقش بسيار مهمي داشته باشد.
در نهايت اينكه تمام نهادهاي جامعه و مخصوصاً نهادهاي خانواده، آموزش و رسانه بايد در جهت اعتبارو منزلت بخشي دوباره به دانشجويان عمل كنند. افزايش منزلت دوباره دانشجويان در سطح فرهنگ عمومي زمينه ساز گرايش دوبارة آنها به سرمايه فرهنگي واقعي و اتخاذ نقش مهمي در تغييرات اجتماعي و ساختن آيندهxadاي بهتر خواهد بود.. . .