ر این اسطوره، عامل توسعه یافتگی ژاپن را فرهنگ و سنت آن میxadدانند و در نتیجه بسیاری بر این اعتقادند که میxadتوان در عین حفظ فرهنگ و سنت، همانند ژاپن راه توسعه را رفت و بنابراین مدرنیتهxad ی ایرانی را خلق نمود، مدرنیتهxad ی که به لحاظ سخت افزاری همانند غرب اما به لحاظ نرم افزاری بومی خواهد بود. اما همانند همهxad ی اسطورهxad ها، اسطورهxad ی ژاپن نیز بر اساس تاریخ زدایی بدست آمده است و لحاظ کردن بعد تاریخی چیزهای دیگری در مورد ژاپنیxad ها را برای ما آشکار میxadسازد. سوای از اینکه ژاپن یکی از کشورهای استعمارگر بوده و سالها کره، تایوان، فیلیپین و حتی چین را، آن هم بعد از انقلاب میجی، مستعمرهxad ی خود ساخته بود، روایتهای فرهنگی مربوط به ژاپن نیز در قرن گذشته کاملاً متفاوت با تصوری است که ما امروزه از ژاپن داریم. برای نمونه سیدنی گولیک، در کتاب سال 1903 خود به نام تکامل ژاپنیxad ها نتیجه میxadگیرد که بسیاری از ژاپنیxad ها، احساس آدمهای تنبل را به شما میxadدهند که نسبت به گذر زمان کاملاً بیxad تفاوتند. وی در همین کتاب آنها را مردمانی آسانگیر و عاطفی میxadداند که مهمترین ویژگی آنها سرخوشی، بیxadخیالی نسبت به آینده و زیستن در حال است. در همین راستا، بیاتریس وب نیز پس از بازدید از آسیا در 1911-1912 در توصیف ژاپنیxad ها میxadگوید که آنها در عیاشی، دارای ایدهxad هایی ناخوشایند و در نفس پرستی غیر قابل تحملxad اند(چنگ، 1392: 272). البته نباید تصور کرد که این نگاه شرق شناسانه است، زیرا چنین تصوری را در همین دوران اروپاییان در مورد فرهنگ آلمانی داشتند. اما این تصور فرهنگی با آغاز تحولات اقتصادی ژاپن تغییر یافت. ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم و مخصوصاً در طوال سالهای 1974تا 1990 رشد اقتصادی بالایی را تجربه کرد و درآمد سرانهxad ی این کشور از آمریکا پیشی گرفت و خود را به عنوان یک کشور درجه یک معرفی کرد( سعد فیلهو و جانستون، 1394: 380). با وجود این، بررسی وضعیت ژاپن حداقل در دوههxad ی اخیر نشان میxadدهد که شاید این صفات و اسطوره سازی، برای چند دهه رگهxad هایی از واقعیت داشته است، چند دههxad ی که دولت نقشی محوری در اقتصاد ژاپن ایفا میxadکرد(بهرامیxadتاش، 1389: 47) اما اکنون سه دهه است که دیگر ژاپن آمریکا را الگوی خود قرار داده و سیاستxadهای اقتصادی ژاپن به سمت نئولیبرالیسم تغییر شکل یافته است. بنابراین کارمندان دولت کاهش یافته، شرکتهای با مالکیت دولتی خصوصی شده و در بخش وسیعی از زمینهxad ها مقررات زدایی صورت گرفته است. در نتیجهxadی این تغییر شکل نظام اجتماعی-اقتصادی ژاپن به شکل الگوی آمریکایی، زندگی کارگران و دیگر افراد آسیبxadپذیر، بدتر و ناپایدارتر شده است و بحران مالی نظام سرمایهxad داری نیز فشار بیشتری بر دوش اقشاری وارد آورده است که از نظر اجتماعی بی دفاعxad اند. این وضعیت مخصوصاً از دههxad ی 1990 ، و با تشدید بحرانهای مالی نظام سرمایه داری بسیار بدتر شده است(سعد فیلهو و جانستون، 1394: 9-377). نتیجهxadی که از این بحث میxadتوان گرفت این است که چیزی در ذات فرهنگ ژاپنی وجود ندارد که باعث توسعه و پیشرفت آنها شده باشد. رفتارها امری اقتصادی اند و نه امری فرهنگی. بسیاری از رفتارهای منفی ژاپنیxad ها در گذشته نتیجهxad ی اوضاع اقتصادی بوده است، اوضاعی که همهxad ی کشورهای به لحاظ اقتصادی توسعه نیافته با آن مواجهxad اند. و خیلی از عادات میراث ملی را که ظاهراً تغییر ناپذیرند میxadتوان با تغییر در شرایط اقتصادی، شتابان دگرگون کرد و در عرصهxad ی عمل نیز چنین بوده است. و صحیحxadتر آن است که بگوییم ملتxad ها به علت توسعهxad ی اقتصادی سخت کوش و منضبط میxadشوند(و سایر ویژگیهای خوب فرهنگی را کسب میxadکنند) و نه برعکس(چنگ، 1392: 9-288). علاوه براین واقعیت آن است که در چند دههxad ی اخیر نیز ژاپن نتوانسته است فرهنگ بومی و سنتهای خویش را حفظ کند و آنجاهایی که موفق به حفظ برخی ظواهر فرهنگی خود شده نیز بیشتر در سطح فردی است و ماهیت اجتماعی ندارد(صادقی فسایی و زائری، 1393: 108). بنابراین تاریخ انقضای اسطورهxad ی ژاپن که امروزه به مدد رسانهxad های اجتماعی جدید بیش از پیش شاهد بازتولید آن هستیم، بسر آمده و بهتر است در همهxad ی سطوح نگاه بروزتری به ژاپن داشت.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ توسط بهمن باینگانی